تبلیغات
mona99
 

 

 

mona99


 

از (حاجزى ):
آنگاه كه در اوج شادمانى بودم ، طول عمر را دوست مى داشتم
و اكنون كه بدین حال افتاده ام ، بر آن كه به عمر كوتاه مى میرد، حسد مى ورزم .
شعر فارسى
(عطار) در منطق الطیر گوید:
كفر، كافر را و دین ، دیندار را
ذره دردت دل عطار را
ذره اى درد خدا در دل ترا
بهتر از هر دو جهان حاصل تو را
هر كرا این درد نبود، مرد، نیست
نیست درمان ، گر تو را این درد نیست

كفر، كافر را و دین ، دیندار را
ذره دردت دل عطار را
ذره اى درد خدا در دل ترا
بهتر از هر دو جهان حاصل تو را
هر كرا این درد نبود، مرد، نیست
نیست درمان ، گر تو را این درد نیست
خالقا! بیچاره كوى توام
سرنگون افتاده دل سوى توام
اى جهانى درد همراهم ز تو
درد دیگر وام مى خواهم زتو
رنج ، اندر كوى تو رنجى خوش است
درد تو در قعر جان ، گنجى خوش است
درد تو باید دلم را! درد تو!
لیك نى در خورد من ، در خورد تو!
درد، چندانى كه دارى مى فرست !
لیك دل را نیز یارى مى فرست
دل كجا بى یارت دردى كشد؟
كاین چنین دردى ، نه هر مردى كشد.
وقایع تاریخى ، بلاد اسلامى ، اطلاعات گوناگون
ابن اثیر، در (الكامل )، در رویدادهاى سال 258 مى نویسد: در بصره باد زردى وزید، سپس باد سبز و پس از آن ، باد سیاه . سپس پى در پى ، باران هایى بارید و تگرگ فرو ریخت ، كه وزن هر دانه از آن ، یكصد و پنجاه در هم بود. و در همین سال ، در كوفه باد زرد آمد و تا فرو رفتن آفتاب پایید. سپس باد سیاه ورزید و مردم به درگاه خدا نالیدند. سپس ، باران سهمناك بارید و در قریه اى پیرامون كوفه - به نام (احمد آباد) سنگ هاى سیاه و سفید فرو افتاد كه در میان آنها گل بود و به بغداد آورده شد و مردم دیدند.
سخن عارفان و پارسایان
عارفى گفته است :
چون پدر ما - آدم - پس از آن كه به او گفته شد:(اسكن انت و زوجك الجنة )(تو و همسرت ، در بهشت آرام گیرید - سوره 2 - آیه 35) از او یك گناه سر زد و از بهشت رانده شد. ما چگونه امید داریم كه با گناه ورزى هاى پى در پى ، به بهشت رویم ؟
مؤلف ، این ابیات را در همین مضمون در كتاب (سفر حجاز) به فارسى سروده است :
جد تو، آدم ، بهشتش جاى بود
قدسیان كردند بهر او سجود
یك گنه چون كرد، گفتندش تمام
مذنبى ، مذنب ، برو! بیرون خرام
تو طمع دارى كه با چندین گناه
داخل جنت شوى اى رو سیاه
ترجمه اشعار عربى
حاجزى گوید:
از آن گاه ، كه عهد مرا شكسته است ، چشمم پیوسته چون ابرو، مى بارد.
به زبان مى گویم : پروردگارا چنانش كن !
اما دلم و باز مانده روحم ندا مى دهند كه : نه ! نه !
ترجمه اشعار عربى
در یك كتاب تاریخ ، مورخ پس از آنكه انكار مى كند، كه كسى از عشق كشته یا مدهوش شده باشد، این دو بیت را مى سراید:
اگر عشق به (لیلى ) و (سلمى )، عقل و خرد مردم را به نیستى كشد،
پس ، احوال آنان كه دل به عالم بالا سپرده اند ؛ چگونه خواهد بود؟
تفسیر آیاتى از قرآن كریم
در یكى از تفسیرها، ذیل آیه (ان تقول نفس یا حسرتى على ما فرت فى جنب الله ) (یعنى آنگاه ، هر نفسى به خود آید و فریاد و احسرتا! برآرد و گوید: واى بر من ! كه امر خدا را فرو گذاشتم و در حق خود ظلم و تفریط كردم - سوره - 39 - آیه 56) آمده است كه : ابوالفتح بن برهانى ، در فقه سر آمد بود و بر عامه مردم پیشوایى داشت . و مال فروانى گرد آورد و به بغداد رفت و تدریس نظامیه به او واگذار شد، و در همدان مرد. هنگامى كه وفات او نزدیك شد، به یارانش گفت بیرون رفتند، و تنها شد، به صورت خود مى زد، و مى گفت (یا حسرتنا على ما فرطت فى جنب الله ) و خطاب به خود مى گفت : یا ابا الفتح ! در طلب دنیا و كسب جاه ، و آمد و رفت به درگاه پادشاهان ، زندگى خویش تباه كردى . آنگاه خواند:
از صاحبان دانش ، در شگفتم كه : چگونه غافل ماندند؟ و جامه حرص ، به مهلك ها كشاندند. چنان پیرامون ستمگران مى گردند، كه گویى به هنگام مناسك ، پیرامون خانه خدا در گردشند و پیوسته این آیه تكرار مى كرد، تا جان داد
مؤلف گوید: از این گونه مردن ، به خداپناه مى بریم ! و از او در خواست مى كنیم كه بر ما منت نهد، و توفیق رهایى از این وبال و گمراهى عطا فرماید.
ترجمه اشعار عربى
شاعرى گفته است
اى آن ، كه تو را رونق و تازگى ست ! من ، راز تو را هرگز فاش نخواهم كرد. با دل من ، هر چه خواهى ، كن ! كه شنونده فرمانبر توام . دلم ، بردبارست و بر هر چیز شكیباست . و مى پندارد كه رهاست .
ترجمه اشعار عربى
ابو نواس گفت :
كوزه را شكست و زمین را از باده ، سیراب كرد. فریاد زدم : مسلمانم ! و اى كاش كه خاك بودم !
ترجمه اشعار عربى
شاعرى گفته است : سماعى كه به وجد آرد، مباحست . و گرنه حرامست . كسى را كه خوشى سخن شما به اشتیاق آورد، بر او سرزنشى نیست .
شگفت نیست : اگر عشق ، او را پراكنده خاطر سازد، زیرا، عاشق ، آراسته نیست .
عاشق ، از دیر باز، تا آنگاه كه از شیر باز گرفته مى شود، از عشق سیراب مى شود.
و اشتیاقست كه او را به هر سو مى كشاند، و گرنه در تمامى هستى نمى گنجد.
سخنان مؤلف كتاب (نثر و نظم )
از بهائى (وفات 1030 ه‍)
كردیم دلى را كه نبد مصباحش
در خانه عزلت ، از پى اصلاحش
وز فر من الخلق بر آن خانه زدیم
قفلى ،كه نساخت قفلگر مفتاحش
حكایات متفرقه ، كوتاه و خواندنى
جاحظ گفت به همراه (محمد بن اسحاق بن ابراهیم موصلى ) بودم و او، از سامراء به بغداد مى رفت . و آب دجله در نهایت زیادى بود. با هم در كشتى نشستیم . محمد دستور داد، باده آوردند و نوشیدیم . سپس دستور داد تا در میان ما و كنیزكانش پرده اى آویختند و به آنان دستور خواندن داد.و یكى از آنان خواند:
روزها به جدایى و سرزنش مى گذرد. روزگار بر ما مى گذرد و ما را خشمگین مى كند.
نمى دانم : آیا من این ویژگى دارم و یارانم چنین اند.؟
سپس ساكت شد و كنیزك دیگر خواند:
به عاشقان رحمى كنید! بویژه آنان كه یاورى ندارند.تا كى باید آنها از هم دور بمانند و مهجور؟ و از دوستان آزار بینند، به جفایى كه برآنان مى رانید.
پس ، یكى از آنان گفت : اى بد كاره ! پس چه مى كنید؟ و او گفت : چنین كنند و آنگاه ، دست در پرده زد و درید و همچون ماه تابید و خویش را به دجله در انداخت .
بر بالاى سر محمد، غلامى رومى ایستاده بود، با چهره اى زیبا و بادبزنى در دست ، كه او را باد مى زد. او نیز خویش را به دجله افكند و چنین خواند:
بعد از تو، بقا را فایده اى نیست . و مرگ ، بهترین رازدار عاشقانست .
و با آب دست در آغوش كردند و كشتیبانان در پى آن دو، خویش در آب افكندند.اما نجات آن دو میسر نشد و آب ، آنان را در ربود و رفتند كه خدایشان بیامرزاد.!
سخن حكیمان و دانشمندان ، مشاهیر...
زمخشرى گفته است :
دانش ، ویژه پروردگار بخشنده است و جز او در نادانى هاى خویش فرو مى روند خاك را با دانش ها پیوندى نیست ، او مى كوشد، تا دریابد، كه نمى داند.
ترجمه اشعار عربى
امام رازى گفت :
سرانجام كار عقل ها، پایستگى ست و سعى جهانیان به گمراهى مى انجامد.
از درازى عمر، جز قیل و قال بهره دیگرى نتوانیم برد
روح هاى ما، در تن هامان اسیرند و نتیجه دنیا آزار و بیچارگى ست .
شعر فارسى
و نیز به همین شیوه ، به فارسى سروده است :
هرگز دل من ز علم محروم نشد
كم ماند ز اسرار كه مفهوم نشد
هفتاد و دو سال فكر كردم شب و روز
معلومم شد، كه هیچ معلوم نشد
چه شتابست در كرشمه و ناز؟
ما گرفتار روزگار دراز
شعر فارسى
مولوى معنوى :
اى جفاى تو راحت خوب تر!
انتقام تو ز جان محبوب تر
نار تو اینست ، نورت چون بود؟
ماتمت اینست ، سورت چون بود؟
نالم و ترسم كه او باور كند
وز كرم ، آن جور را كمتر كند
عاشقم بر قهر و بر لطفش بجد
این عجب ! من عاشق این هر دو ضد
عشق از اول سركش و خونى بود
تا گریزد هر كه بیرونى بود
سخنان مؤلف كتاب (نثر و نظم )
از مؤلف در پاسخ صدارت پناه :
تا سرو قباپوش را دیده ام امروز
در پیرهن از ذوق نگنجیده ام امروز
هشیاریم افتاد به فرداى قیامت
زان باده كه از دست تو نوشیده ام امروز
صد خنده زند بر حلل قیصر و دارا
این ژنده پر بخیه كه پوشیده ام امروز
افسوس ! كه بر هم زده خواهد شد، از آن روى
شیخانه بساطى كه فرو چیده ام امروز
بر باد دهد توبه صد همچو بهائى
آن طره طرار كه من دیده ام امروز
شعر فارسى
فغانى :
فكر دگر نماند، فغانى بیار جان !
عاشق بدین خیال و تاءمل ندیده ام
از آن چه به خاطرم گذشت در ششم رمضان به (ولایت ) محروسه شیروان :
اى آن كه دلم غیر جفا از تو ندید
وى از تو حكایت وفا كس نشیند
قربان سرت شوم ! بگو از ره لطف :
لعلت به دلم چه گفت ! كز من برمید
سخنان مؤلف كتاب (نثر و نظم )
و نیز از مؤلف است به عربى در همین مضمون :
اى ماه تمام ! كه جدائیش مرا گداخته است .
تا از من دور شدى ، صبر و توان از من دور شد
تو را به خدا سوگند! چشمانت به دل من چه گفتند؟ و چه شنیدند؟
سخنان مؤلف كتاب (نثر و نظم )
به بدیهه در كاشان سروده ام :
نان كه شمع آرزو، در بزم عشق افروختند
از تلخى جان كندنم ، از عاشقى واسوختند
دى ، مفیتان شهر را تعلیم كردم مساءله
و امروز اهل میكده ، رندى زمن آموختند
چون رشته ایمان من ، بگسته دیدند اهل كفر
یك رشته از زنار خود، در خرقه من دوختند
یارب ! چه فرخ طلابعند! آنان كه در بازار عشق
دردى خریدند و غم دنیا و دین بفروختند
در گوش اهل مدسه یارب ! بهائى شب چه گفت ؟
كامروز، آن بیچارگان اوراق خود را سوختند
ترجمه اشعار عربى
ابن دقیق العبد سروده است :
در جستجوى زندگى ، خویش را میان (خوارى ) و (آز) فرسودى
عمر خویش تباه كردى ، و در آن ، نه عیش سبكسرانه اى داشتى و نه وقارى تكریم آمیز.
در دنیا لذت ها را فروگذاشتى و در آخرت نیز همه چیز را یك سو گذاشتى و گذشتى .
ترجمه اشعار عربى
از سعدالدین بن العربى :
ببینم ، روزگار بخیل اجازه نزدیك شدن به شما و بهره مندى از همدمان دانایى را خواهد داد؟
دوستانم ! اگر مرا در نزد شما، قدر و پایگاهى نیست ، شما را نزد من هست .
ترجمه اشعار عربى
القیراطى :
دسته هاى مردم ، از گور او، با دستى تهى و قلبى سرشار (از اندوه ) باز گذاشتند.
آنگاه ، سنگینى بار مصیبت را در یافتند. چه ، ارزش خورشید را پس از فرو رفتن آن ، مى دانند.
شعر فارسى

  نویسنده : mona99 mona99 ? تاریخ : دوشنبه 19 بهمن 1388 ? نظرات


 
CopyRight 2009 , mona99.Mihanblog.Com , All Rights Reserved
Powered By Mihanblog | Template By : behzadjoon.Com