تبلیغات
mona99
 

 

 

mona99


 

سپاس پروردگار یگانه یارى رسان را، و درود بر سرورمان محمّد(ص ) و دودمانش !
هنگامى كه گردآورى كتاب
(توبره ) را به پایان رساندم كتابى كه نیكوترین و شیرین ترین مطلب از هر دست در آن گرد آمده است - و آن ، كتابى است كه در آغاز روزگار جوانى آن را تلقین و تنظیم كرده ام ، با ترتیبى كه از یارى باطن مایه گرفته است . و در آن مطالبى گنجانده ام ، كه هركسى بدان راغب است و دیدگان از آن لذت مى برند. و شامل است بر گوهرهایى از تفسیر و تاءویل هاى بین و چشمه هاى اخبار و آثار نیكو و حكمت هاى تازه ، كه دل ها به نور آنها روشن مى شوند. و كلماتى جامع چون ماههاى تابان در آن روشن كرده ام ، و از بوى هاى خوش آن ، مشام جانها را معطّر ساخته ام . وارداتى در آن گنجانده ام ، كه استخوانهاى پوسیده را زندگى مى بخشد و ابیات نیكویى كه از روانى ، همچون شرابى خوشگوار در قدح ها جاى گرفته اند. و حكایات دلنشینى كه جانهاى خسته را آرامش مى بخشند. درهاى پراكنده نفیسى كه شایسته آنند، كه : با نور، و بر چهره حور نگاشته شوند.


پس ، از خدا توفیق خواستم ، تا آن مطالب را در كتابى همانند كتاب پیشین بگنجانم و مصداق این مثل همگانى باشم كه (كم ترك الاوّل للاخر) (چه بسا اولینى كه به پاس دومى ، رها شد.) و هنگامى كه مجالى براى ترتیب آن نیافتم ، و روزگار نیز چنین فرصتى به من نداد، آن را همانند سبدى قرار دادم ، كه در آن ، ارزان بها و گران قیمت در كنار هم قرار گیرند، یا همچون گردنبدى كه دانه هاى آن ، از هم بپاشد. و آن را (كشكول ) نامیدم ، تا با نام آن كتاب دیگرم برابرى كنم . و از آن كتاب ، در این یكى ، چیزى نیاوردم و برخى از صفحات آن را سپید گذاشتم تا به هنگام خود، از رویدادها پر سازم تا كشكول پر نباشد، زیرا، بینوایى كه كشكول ، آلت گدایى اوست ، چون كشكولش پر شود، از خواستن روى بر تابد.
اكنون دیدگانت را در باغ هاى آن ، به گردش در آور! و ذوق خود را از نهرهاى آن سیراب كن ! و طبع خویش در باغ هاى آن ، به چرا درآور! و نورهاى حكمت و دانش را از مشرق آن ، بر گیر! و دندان طمع خویش را برهم بفشار! تا مبادا در اندیشه طمع ورزى بر آیى . این كتاب ، و آن كتاب دیگر را مونس تنهایى و انیس بى همدمى و مایه آرامش خویش ساز! تا این دو، هم صحبتان خلوت و رفیقان سفر و ندیمان حضر تو باشد، زیرا كه این دو، هم سایگان نیك و داستان سرایان عالى تبار و استادان فروتن و معلمان متواضعند، و بلكه این دو كتاب ، دو باغند، كه گل هایش شكفته شده است و زنهاى صاحب جمالند، كه گونه هایشان دو گل سرخ به بار آورده است ، و آواز خوان هاى پرغرورى هستند كه چهره خود را پوشانده اند. پس ، آنان را از آن كه نمى خواهد، دور كن ! و این دو را جز به آن كه طالب است عرضه مدار!
كسى كه دانشى را در اختیار نادانان بگذارد، آن دانش را تباه كرده است و آن كه شایستگان را از دانش باز دارد، به آنها ستم كرده است .
تفسیر آیاتى از قرآن كریم
بیان مفسران ، در
(ایاك نعبد و ایاك نستعین )
در این كه آیه شریفه (ایاك نعبد و ایاك نستعین ) متكلم به (نون جمع ) است و نمازگزار، در مقام فروتنى و شكستگى ، چند وجه آورده اند، و نیكوترین آنها، اینست كه : (امام رازى ) در (تفسیر كبیر) آورده است . و خلاصه آن ، چنین است كه : در شریعت مطهر (اسلام ) كسى كه چند جنس گوناگون را در یك معامله بفروشد، و برخى از آنها معیوب باشد، مشترى مى تواند، یا همه آنها را بخرد، و یا همه آنها را پس بدهد. اما اختیار ندارد كه معیوب ها را پس بدهد و بى عیبها را بردارد و در این مورد، چون نمازگزارى بیند كه عبادت او معیوب و ناقض است ، آن را به تنهایى به پیشگاه پروردگار عرضه نمى كند، بلكه آن را به انضمام عبادت همه عبادت كنندگان : از انبیا و اولیا و نیكان ضمن یك معامله عرضه مى دارد. بدان امید، كه عبادت او در این ضمن پذیرفته شود. زیرا كه تمامى آن عبادات ها رد نمى شود. زیرا، هرگاه ، برخى پذیرفته شوند، برخى پذیرفته نشوند. پذیرفتن سالم و نپذیرفتن معیوب ، تبعیض در یك صفقه (عقد ربیع ) است و این ، موردى است كه پروردگار، بندگان خویش را از آن ، باز داشته است . پس ، چگونه شایسته كرم پروردگارى اوست ؟ او راهى جز پذیرش همه در پیش نیست و مراد حاصل است .
سخن عارفان و پارسایان
یكى از اصحاب حال ، روزى به یارانش مى گفت : اگر به ورود به بهشت و گزاردن دو ركعت نماز مخیر مى شدم ، گزاردن دو ركعت نماز را بر مى گزیدم او را گفتند: چگونه ؟ گفت : زیرا كه در بهشت به حظ خود مشغول خواهم شد و در گزاردن دو ركعت نماز، به حق پرورگار خویش .
حكایاتى از عارفان و بزرگان علم و دین
در احیاء آمده است كه : عارفى شبلى را به خواب دید و او را پرسید كه : خداوند با تو چه كرد؟ گفت : با من ستیزه كرد؛ تا نومید شدم . پس چون نومیدیم را دید، مرا در رحمت خود فرو برد.
حكایات متفرقه ، كوتاه و خواندنى
كسى ، صاحب كمالى را در خواب دید، و از حالش پرسید. و او خواند: به حساب ما رسیدند. پس آنگاه ، منت گذاردند و ما را آزاد ساختند. آرى ، شیوه شهر یاران با بندگان خود چنین است ، كه با آنان مدارا كنند.
عبدالملك بن مروان به هنگام مرگ ، از كاخش ، گازرى را كه لباس هاى شسته شده را به زمین مى زد، نگاه كرد و گفت : اى كاش من لباسشو بودم ! و عهده دار خلافت نشده بودم ! پس سخنش به
(ابو حازم ) رسید و در پاسخ گفت : سپاس پروردگار را كه آنان را در مرتبه اى قرار داد كه چون مرگشان فرا رسید، آرزوى آن كنند كه در مقامى باشند كه ما، در آنیم و چون مرگ ما فرا رسد، آرزو نكنیم كه در مقام آنان باشیم .
سخن پیامبر اكرم (ص ) و ائمه اطهار (ع )، پیامبران الهى
معاذ بن جبل گفت : پیامبر را گفتم : مرا به كارى آگاه كن كه به بهشتم برد! و از آتش دوزخ دور دارد. رسول (ص ) گفت : از كار بزرگى سؤ ال كردى . اما بر كسى كه آن را انجام دهد دشوار نیست . خدا را بندگى كن ! و هیچ چیز را انباز او قرار مده ! و نماز به پا دار! و زكاة بده ! و در ماه رمضان روزه بگیر و حج خانه خدا را به جاى آر! پس آنگاه گفت : خواهى ترا به درهاى خیر هدایت كنم ؟ گفتم : آرى اى فرستاده خداوند! گفت : روزه همچمون سپرى است و صدقه آتش خطاكارى ها را خاموش مى كند. همچنانكه آب ، آتش ‍ را فرو مى نشاند. نماز انسان در دل شب ، شعار نیكوكارانست . سپس این آیه را برخواند:
(تتجافى جنوبهم عن المضاجع ...) سپس گفت : خواهى تو را به اساس هر كار و ستون استوار و نقطه اوج آن آگاه كنم ؟ گفتم : آرى اى فرستاده پروردگار! گفت : پایه آن اسلام است و ستون استوار آن نماز و نقطه اوج آن جهاد در راه خدا است سپس گفت : خواهى تو را به اساس ‍ كلى آن را آگاه كنم گفتم آرى اى فرستاده خدا گفت : این را در اختیار خود بگیر و به زبانش اشاره كرد. گفتم : آیا ما را به آنچه گوییم باز خواست كنند؟ گفت : اى معاذ! مادرت به عزایت بنشید! جز اینست كه مردمى كه به رو، یا دماغ در آتش افتد، درو شده زبانهاى خود بوده اند.
حكایاتى از عارفان و بزرگان علم و دین
زاهدى گفته است : نماز سى ساله خود را كه در صف نخست نمازگزاران ، به جا آورده بودم ، به ناچار، به قضا برگرداندم . از آن روى ، كه روزى به سببى درنگ كردم و در صف نخست ، جایى نیافتم . پس در صف دوم ایستادم . اما خود را بدین سبب ، از دیگران شرمسار دیدم ، و پیشى گرفتم و به صف نخست آمدم و از آنگاه دانستم كه همه نمازهایم ، آلوده به ریا و آگنده از لذت توجه مردم به من بوده است و این كه ببینند كه من ، از پیشگامان كارهاى نیك بوده ام .
سخن حكیمان و دانشمندان و مشاهیر و...
بزرگى گفته است :
(عزلت ) بدون (عین ) علم ، (زلت ) (یعنى لغزش ) است و بدون (زاء) زهد، علت (یعنى بیمارى ) است .
از سخنان بزرگمهر: دشمنان با من دشمنى كردند. اما، دشمنى را دشمن تر از نفس خود ندیدم .
و نیز گفته است : با دلاوران و درندگان ستیزیدم و هیچ یك از آنها چون دوست بد بر من چیره نشدند.
و نیز گفته است : از همه گونه غذاهاى لذید خوردم و با زنان زیبا روى همبستر شدم و هیچیك را لذیذتر از تندرستى نیافتم .
و نیز گفته است : صبر زرد را خوردم و شربت تلخ را آشامیدم . اما هیچیك را تلخ ‌تر از نیازمندى نیافتم .
و نیز گفته است : با همانندان خود كشتى گرفتم و با دلاوران پیكار كردم . اما هیچیك از آنها، چون زن بد زبان ، بر من پیروز نشد.
و نیز گفته است : تیرها و سنگها به سوى من رها شد و هیچیك را سخت تر از سخن بدى كه از دهان بستانكار بیرون آید، نیافتم .
و نیز گفته است : از مال اندوخته هاى خود صدقه ها دادم و هیچ صدقه اى را سودمندتر از رهبرى یك گمراه به راه راست نیافتم .
و نیز گفته است : از نزدیكى به پادشاهان و بخشش هاى آنان شادمان شدم اما، هیچ چیز برایم نیكوتر از رهایى از آنها نبود.
لطیفه ها، سخنان نغز و شیرین
یكى از عیدهاى هندیان : در نقطه اى دور در دیار هند، بر پا داشتن عیدى متداول است ، كه در آغاز هر سال ، همه مردم شهر از پیر و جوان و كوچك و بزرگ از شهر بیرون مى آیند به جایى كه در آن ، سنگ بزرگى نسب شده است . سپس ، كسى از سوى پادشاه ، فریاد بر مى دارد، كه : تنها، كسى مى تواند بر این سنگ بر آید، كه در عید پیشین حضور داشته است . و چه بسا كه پیر مردى بى توان ، كه نیروى بینایى را از دست داده است و پیر زنى زشترو، كه او نیز از فرتوتى ، بر پا استوار نمى ماند، بر آن سنگ بالا مى روند و یا یكى از آن دو. و گاه ، كسى كه عید پیشین را دیده باشد، زنده نمانده است .
پس ، آن كه بر سنگ بالا مى رود، با همه توان خود، فریاد بر مى دارد، كه : من در عید پیشین حاضر بودم و در آن روزها كودكى بیش نبودم و پادشاهى ما را فلان كس داشت و وزیرش فلان كس بود و قاضى ما فلان كس بود. سپس ، به توصیف مردم آن روزگار مى پردازد كه چگونه مرگ ، آنان را فرسوده است و در كام بلا نابود شده و اینك ! در زیر خاكها خفته اند. سپس ‍ خطیب آنان ، بر پا مى ایستد و به پند دادن مردم مى پردازد و مرگ را بر آنان یادآور مى شود و فریب دنیا را و بازى هاى آن را به دوستداران دنیا مى گوید و در آن روز، بسیار مى گریند و یاد مرگ مى كنند و بر گناهانى كه از آنان سر زده است پشیمانى مى خورد. و از غلفت بر گذران عمر، دریغ مى ورزند، و توبه مى كنند و صدقات مى دهند و به جبران گذشته مى پردازد
و نیز از رسم هاى ایشانست ، كه چون پادشاهى از آنان بمیرد، او را كفن مى پوشانند و بر باركش مى نهند، در حالیكه گیسوانش بر زمین كشیده مى شود، و به دنبال آن ، پیر زنى است ، كه جاروبى به دست دارد، و خاك را از موهایش مى زداید و مى گویید: اى غافلان ! پند گیرید! و اى كم اندیشان ! و فریب خوردگان ! دامن كوشش به كمر زنید! این ، فلان كس است . پادشاه شما بنگرید! كه پس از آن همه عزت و جلال ، دنیا او را به كجا كشانده است ! و پیوسته این چنین به دنبال او فریاد مى زند، تا كوچه هاى تنگ شهر را بگذرند و سپس او را در گورش مى نهند و این شیوه آنانست كه پس از مرگ هر پادشاهى چنین كنند.
نكته هاى پندآموز، امثال و حكم
سخن یكى از بزرگان : چون نفس تو از فرمانبرى تو سر باز زد، در آن چه مى خواهید، او را فرمانبرى مكن !
شعر فارسى
مولوى مى گوید:
جان زهجر عرش ، اندر فاقه اى
تن زعشق خاربن ، چون ناقه اى
جان ، گشاید سوى بالا بال ها
تن ، زده اندر زمین چنگال ها
این دو همره ، یكدیگر را راهزن
گمره آن جان كاو فروماند زتن
همچو مجنوند و چون ناقه اش یقین
مى كشد آن پیش و این وا پس به كین
میل مجنون ، پیش آن لیلى روان
میل ناقه پس پى كره دوان
یك دم از مجنون خود غافل شدى
ناقه گردیدى و واپس آمدى
گفت : اى ناقه ، چون هر دو عاشقیم
ما دو ضد، بس همره نالایقیم
تا تو باشى با من اى مرده ى وطن
بس ز لیلى دور ماند جان من
روزگارم رفته زین گون حال ها
همچو تیغه قوم موسى ، سال ها
راه نزدیك و بماندم سخت دیر
سیر گشتم زین سوارى ، سیر،سیر
سرنگون خود را ز اشتر درفكند
گفت : سوزیدم زغم تا چند؟!چند؟!
آنچنان افكند خود را سوى پست
كز فتادن از قضا پایش شكست
پاى خود بر بست و گفتا: گوهر شوم
در خم چوگانش غلتان مى روم
زین كند نفرین حكیم خوش دهن
بر سوارى كاو فروناید زتن
عشق مولا كى كم از لیلا بود؟
گوى گشتن بهر او اولى بود
گوى شو! مى گرد بر پهلوى صدق !
غلت غلتان در خم چوگان عشق
لنگ و لوك و خفته شكل و بى ادب
سوى او مى غنج و او را مى طلب
نكته هاى پندآموز، امثال و حكم
تنى از ابدال گفته است كه : در بلاد مغرب ، گذرم به پزشكى افتاد، كه بیمارانى ، نزد او بودند. و براى آنان شیوه درمانشان مى گفت . پس ، پیش ‍ رفتم و گفتم : - خدا بر تو ببخشاید بیمارى مرا درمان كن ! ساعتى در چهره من نگریست و گفت : ریشه هاى فقر و برگ صبر و هلیله فروتنى را بگیر! و در ظرف یقین جمع كن ! و آب خوف بر آن ریز! و آتش اندوه در زیر آن بیفروز! سپس آن را در صافى مراقبه بپالاى ! و در جام خرسندى ریز! و با شراب توكل بیامیز و با دست صدق آن را بخور و با كاسه استغفار آن را بیاشام و سپس ، با آب پرهیزگارى دهان خود را شستشو ده ! و از حرص بپرهیز! پس ، امید كه پروردگار، تو را شفا دهد.
ترجمه اشعار عربى
تهامى گوید:
در زندگى ، با فریب ، به رقابت برمى خیزیم . همانا كه نهایت بى نیازى دنیا، بازگشت به نیازمندیست . در دنیا، همچون به كشتى نشته اى هستیم ، كه گمان مى بریم كه باز ایستاده ایم . اما روزگار درنگمان نمى دهد
حكایات متفرقه ، كوتاه و خواندنى
پارسایى گفت : روزى به یكى از گورستان ها رفتم و بهلول را دیدم . و او را گفتم : اینجا چه مى كنى ؟ گفت : با گروهى همنشینى دارم ، گفت : كه مرا نمى آزارند، و اگر از یاد آخرت باز مانم ، آگاهم كنند و اگر پنهان شوم ، از من پنهان نشوند.
گفته اند: دیوانه اى از گورستانى مى آمد. او را پرسیدند: از كجا مى آیى ؟ گفت : از این قافله اى كه فرود آمده است . گفتند به آنان چه گفتى ؟ گفت : پرسیدم . كى كوچ خواهید كرد؟ گفتند: هنگامى كه شما نیز بیایید.
سخن حكیمان و دانشمندان ، مشاهیر...
صاحب كمالى مى گفت : آنگاه كه شب روى مى كند، شادمان مى شود. و مى گوید: با پرودگار خود خلوت مى كنم و هنگامى كه صبح فرا مى رسد، به وحشت مى افتم از زشتى دیدار آنان كه مرا از پروردگارم باز مى دارند.


  نویسنده : mona99 mona99 ? تاریخ : چهارشنبه 19 فروردین 1388 ? نظرات


 
CopyRight 2009 , mona99.Mihanblog.Com , All Rights Reserved
Powered By Mihanblog | Template By : behzadjoon.Com