تبلیغات
mona99
 

 

 

mona99


 

كوبنده در كیست ؟  
نامه جناب حجت الاسلام و المسلمین ، حامى و مروج مكتب اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام آقاى شیخ محمد رضا خورشیدى ، به دفتر انتشارات مكتب الحسین علیه السلام :
بسمه تعالى
السلام علیك یا مولاى و سیدى یا اباالفضل العباس و رحمة الله و بركاته ، اغثنى
مطالبى جالب از زندگانى و مصائب قمر بنى هاشم باب الحوائج علیه السلام از كتاب مولد العباس ابن على علیه السلام .
(27)
1. روایت شده از قنبر غلام امیرالمؤ منین علیه السلام كه گفت : در حالى كه در مسجد النبى صلى الله علیه و آله و سلم در مدینه نشسته بودیم و امیرالمؤ منین علیه السلام در جمع ما مانند ماه شب چهارده در وسط آسمان صاف تشریف داشتند و ما را موعظه نموده و بیم از جهنم داده و تشویق به بهشت مى فرمودند، ناگاه مردى اعرابى آمد و مركب خود را در مسجد بست و وارد مسجد شد. امیرالمؤ منین على علیه السلام را در میان اصحاب دید كه نشسته اند آمد و سلام بر آن بزرگوار نمود و دست هاى آن سرور را بوسید و با ادب ایستاد.
امیرالمؤ منین علیه السلام به او فرمودند: اى برادر عرب حاجتت چیست و چه مى خواهى ؟ عرض كرد: اى آقاى من شما آگاه ترید به آن .
قنبر مى گوید: آن گاه امیرالمؤ منین علیه السلام به من توجه كردند و فرمودند: اى قنبر، به منزل برو و به بانوى خود زینب دختر فاطمه بنت رسول الله بگو: فلان كیسه پول را كه در فلان جامه دادن در فلان جا هست ، به تو بدهد (و بیاور).
عرض كردم : حب و كرامت ، مخصوص خداوند و تو است ، اى آقاى من .
به منزل امیرالمؤ منین علیه السلام رفتم ، دوبار در زدم ، بار سوم فضه دم در آمد و گفت : كوبنده در كیست ؟
گفتم : قنبر غلام اهل بیت . گفت : اى قنبر حاجتت چیست ؟ فرمان مولا و سیدم امیرالمؤ منین علیه السلام را به فضه گفتم .
فضه به داخل منزل بازگشت و من دم در ایستادم ، صداى غریو شادى و سرور از درون منزل شنیدم . وقتى فضه آن كیسه پول مخصوص را آورد علت صداى شادى را پرسیدم .
گفت : همین الآن پسرى براى امیرالمؤ منین علیه السلام به دنیا آمد. گفتم : از كدام یك از همسران حضرت ؟ گفت : از ام البنین فاطمه بنت حزام علیها السلام ، و بانوى من زینب فاطمه زهرا علیهماالسلام به من فرمود كه به تو بگویم : وقتى نزد امیرالمؤ منین رفتى به آن حضرت بشارت این نوزاد را بده و از اسم و كنیه و لقب این نوزاد سوال كن . گفتم حبا و كرامة . پس از رسیدن به مسجد و دادن كیسه پول به دست مبارك مولا درخدمت آن بزرگوار ایستادم ، كیسه پول را به آن مرد اعرابى عطا فرمودند و او رفت . بعدا امیرالمؤ منین علیه السلام به من توجه نموده ، فرمودند: اى قنبر چه خبر دارى ؟ زیرا اثر خوشحالى و سرور در صورتت مى بینم . عرض كردم : بلى ، اى آقاى من ، به شما بشارت مى دهم بشارت بزرگى . فرمودند: خیر است اى قنبر، این بشارت چیست ؟ عرض كردم : اى آقاى من ، پسرى برایتان به دنیا آمد، فرمودند: از كدام یك (از همسرانم )؟ عرض كردم : از فاطمه ام البنین علیها السلام . فرمودند: چه كسى این خبر را به تو داد؟ عرض كردم : خادمه شما فضه وقتى كیسه پول را برایم آورد به من خبر داد و گفت كه زینب دختر فاطمه علیهما السلام مى گوید: مولایت را به این نوزاد بشارت بده و از اسم و كنیه و لقب او سوال كن .
وقتى حضرت این بشارت را شنید از خوشحالى صورتش گل انداخت و فرمود: اى قنبر، این نوزاد مقام بزرگى نزد خداست ، و اسامى و القاب او زیاد است .
براى نامگذارى و كنیه او من خودم به منزل مى روم . همان وقت حضرت برخاسته به منزل تشریف فرما شدند، بعد از ورود به منزل ، دخترش زینب را صدا زد و فرمود: دخترم زینب ، پسرم را نزد من بیاور، زینب در حالى كه برادر نوزادش را كه پیچیده در پارچه اى سفید بود روى دست داشت آمد. وقتى نزدیك پدرش امیرالمؤ منین علیه السلام رسید تبریك گفت و نوزاد را به آن بزرگوار داد (توجه به این نكته لازم است كه سن مبارك زینب كبرى علیها السلام هنگام میلاد ابوالفضل علیه السلام بیست سال بود).
امیرالمؤ منین علیه السلام نوزاد را گرفت ، در گوش راست او اذان و در گوش ‍ چپ او اقامه گفت و نگاه طولانى به او مى فرمود، زینب كبرى علیهاالسلام بعد از فراغ پدرش امیرالمؤ منین علیه السلام از مراسم سنت میلاد، رو به آن حضرت كرد و عرضه داشت : اى پدر جان ، اسم و كنیه این نوزاد چیست ؟
فرمود: دخترم ، اسم و عباس و كنیه او ابوالفضل و اما القاب او زیاد است از جمله آنها قمر بنى هاشم و سقا است . زینب علیهاالسلام بعد از شنیدن فرموده پدر عرض كرد: پدر جان ، اما اسم كه عباس است در این نوزاد هم علامت شجاعت و دلاورى مى باشد، و اما كنیه اش كه ابوالفضل است در این مولود هم نشانه شهامت و برترى هست ، و اما لقب او به قمر بنى هاشم ، علامت درخشندگى و جمال در او هست ، ولى معناى سقا چیست ؟ آیا برادرم سقا است .
امیرالمؤ منین علیه السلام در جواب فرمود: دخترم ، نه آن طور كه تو فكر مى كنى كه سقایى شغل و حرفه او باشد، بلكه او اهل و عشیره خود را سقایت مى كند، او ساقى تشنگان كربلاست .
هنگامى كه این فرموده را زینب كبرى علیها السلام شنید رنگ صورتش ‍ تغییر كرده بغض گلوگیر او شده اشك چشم او بر صورتش جارى گشت .
حضرت فرمود: از گریه خوددارى كن ، برادرت را بگیر، او را با تو امرى مهم در پیش است . زینب علیها السلام نوزاد را در برگرفته به سوى مادرش ‍ برگرداند، ام البنین علیهاالسلام در حالى كه از اسم و كنیه و لقب فرزند خود سوال مى كرد به استقبال حضرت زینب علیها السلام شتافت .
زینب علیهاالسلام به او فرمود: اسم این نوزاد عباس و كنیه اش ابوالفضل و لقب او قمر بنى هاشم است . وقتى ام البنین علیهاالسلام لقب بنى هاشم را شنید فریاد شادى سر داد و از خوشحالى صورتش گل انداخت و گفت : الحمدلله رب العالمین ، الآن خواب من تاویل شد. زینب علیهاالسلام به او فرمود: آن رویا كه تاویل شد چه بود؟ ام البنین علیهاالسلام زینب علیهاالسلام را از خوابى كه قبل از ازدواج با امیرالمؤ منین علیه السلام دیده بود خبر داد.
هنگامى كه زینب علیهاالسلام جریان خواب را از ام البنین علیهاالسلام شنید خوشحال شد و صورت برادرش عباس علیه السلام راغرق بوسه كرد و فرمود:
به خدا عباس برتر از قمر است


  نویسنده : mona99 mona99 ? تاریخ : چهارشنبه 25 فروردین 1389 ? نظرات


 
CopyRight 2009 , mona99.Mihanblog.Com , All Rights Reserved
Powered By Mihanblog | Template By : behzadjoon.Com