تبلیغات
mona99
 

 

 

mona99


 

 حافظ و نگهبان توست  
2. نقل شده است : چند روزى كه از میلاد حضرت عباس علیه السلام گذشت زینب كبرى علیهاالسلام در حالى كه عباس علیه السلام را در آغوش ‍ داشت خدمت پدرش امیرالمؤ منین علیه السلام آمد و عرض كرد:
از آن وقت كه این نوزاد به دنیا آمد قلب خود را وابسته و متعلق به او مى بینم .
امیرالمؤ منین علیه السلام فرمود: چون او كفیل (حافظ و نگهبان ) تو است .
عرض كرد: كفیل من !
فرمود: بلى ، اما تو از او جدا مى شوى و او هم از تو مفارقت مى كند.
عرض كرد: پدر جان ، آیا او مرا رها مى كند یا من از او جدا مى شوم ؟
فرمود: بلكه تو از او جدا مى شوى اما (نه این كه او زنده باشد) در آن هنگام حضرت عباس علیه السلام روى زمین گرم و سوزان با دست هاى جدا از بدن و فرق دوتا از عمود آهنین .
در این لحظه زینب علیهاالسلام با صداى بلند فریاد زد: وا عباساه .
(29)
امیرالمؤ منین علیه السلام فرمود: این زینب امانت من نزد توست  
3. نقل شده است : درهنگام احتضار امیرالمؤ منین علیه السلام وقتى زینب علیهاالسلام را دید آن حضرت فرزندانش را جمع كرده و مشغول وصیت به آنها و سفارش درباره آنهاست نزد پدر بزرگوارش شتافت و عرض كرد:
پدر جان ، مى خواهم یكى از برادرانم براى حفظ و حراست من متعهد شود.
حضرت فرمود: دخترم ، اینها برادرانت هستند هر كدام را خواستى براى این كار انتخاب كن ، این حسن و این حسین علیهماالسلام است . عرض كرد: حسن و حسین علیهماالسلام امامان و آقایان من هستند، و من با چشم خود آنها را خدمتگزارى مى كنم ولى از برادران دیگرم انتظار خدمت دارم چون شاید در زندگانى ام به مسافرتى محتاج شوم ، لذا و حفاظت و خدمت مرا در سفر وحضر متعهد شود.
مولا علیه السلام فرمود: هر كدام را خواستى انتخاب كن . زینب علیهاالسلام نگاهش را به سوى برادرانش انداخت ، او كسى را براى مطلب خود نیز از قمر بنى هاشم ابوالفضل العباس علیه السلام انتخاب نكرد. پس عرض كرد: پدر جان ، این برادرم را مى گویم و به عباس علیه السلام اشاره كرد. امیرالمؤ منین علیه السلام به عباس علیه السلام فرمود: پسرم نزدیك بیا، عباس علیه السلام نزد مولا رفت ، مولا علیه السلام دست زینب علیهاالسلام را گرفت و در دست عباس علیه السلام گذاشت و فرمود: بنى هذه و دیعة منى الیك (پسرم این زینب امانت من نزد تو است ) در حالى كه اشك چشم عباس علیه السلام بر گونه هاى صورتش جارى بود عرض كرد: پدر جان ، چشم تو را روشن مى كنم و تمام توان خود را در نگهدارى و حفاظت زینب علیهاالسلام به كار مى برم . آن گاه امیرالمؤ منین علیه السلام به عباس و زینب علیهاالسلام نگاه مى كرد و گریه مى نمود.
(30)
وقتى ام البنین علیهاالسلام وارد شد زینب علیهاالسلام به استقبال او شتافت
4. نقل مى كند: هنگامى كه بشیر وارد مدینه شد و خبر شهادت امام حسین علیه السلام را اعلام كرد و زن و مرد مدینه به طرف دروازه شهر حركت كردند در بین آنها ام البنین علیهاالسلام هم بود كه به استقبال كاروان حسینى به سمت دروازه آمد. وقتى خبر شهادت امام حسین علیه السلام را شنید بیهوش روى زمین افتاد. در این بین اهل بیت امام حسین علیه السلام به منزل هاى خود وارد شدند و زینب علیهاالسلام فرمود: نمى خواهم امروز نزد من آید مگر زنى كه عزیزى را در كربلا از دست داده باشد. آنگاه در منزل خود جلوس فرموده ، به فضه خادمه دستور داد كه دم در باشد.
وقتى ام البنین علیهاالسلام به هوش آمد، از زینب كبرى علیهاالسلام و اهل بیت امام حسین علیه السلام سوال كرد: به او خبر دادند كه به منزل هاى خود رفتند.
از طرفى در حالى كه اهل بیت مشغول گریه و زارى بودند دیدند كه كسى در را مى كوبد. فضه گفت : چه كسى در مى زند، همانا خانم من زینب علیهاالسلام نمى خواهد زنى نزد او بیاید مگر زنى كه عزیزى را در كربلا از دست داده باشد.
ام البنین علیهاالسلام به او فرمود: به خانم خود زینب علیهاالسلام بگو من هم شریك او در این عزا هستم و مى خواهم نزد او بیایم تا او را در این عزادارى یارى كنم ، چون من خودم همانند او در مصیبت هستم .
وقتى فضه این جریان و گفتگو را به حضرت زینب علیهاالسلام عرض كرد، فرمود: از او بپرس كه چه كسى است كه در مصیبت مانند من است ؟ بعد فرمود: اگر گمانم درست باشد باید ام البنین علیهاالسلام باشد.
فضه دم در برگشت و عرض كرد: خانم من مى فرمایند تو چه كسى هستى كه در مصیبت همانند من هستى ؟
فرمود: من مادر فرزند از دست داده ، مادر مصیبت بزرگ هستم .
عرض كرد: واضح بیان كن . فرمود: زن محزون مى باشم كه صاحب فاجعه كبر است . عرض كرد: برایم نیكوبیان كن كه چه كسى هستى ؟
فرمود: آیا مرا نشناختى ، من ام البنین هستم .
عرض كرد: همانا خانم من درست حدس زد و به خدا قسم تو همان گونه كه مى گویى مادر مصیبت عظما و فاجعه كبرا است .
آن گاه فضه در را به روى او باز كرد. وقتى ام البنین علیهاالسلام وارد شد زینب علیهاالسلام به استقبال او شتافت و او را در بر گرفت و گریه كرد و فرمود: خدا اجر تو را در مصیبت چهار فرزندت زیاد كند.
ام البنین علیهاالسلام عرض كرد: و شما هم خداوند اجر تو را در مصیبت امام حسین علیه السلام و چهار فرزندت زیاد كند و ام البنین علیهاالسلام هم گریه كرد و هر كسى كه در آنجا حضور داشت گریه كرد


  نویسنده : mona99 mona99 ? تاریخ : چهارشنبه 25 فروردین 1389 ? نظرات


 
CopyRight 2009 , mona99.Mihanblog.Com , All Rights Reserved
Powered By Mihanblog | Template By : behzadjoon.Com